سيد على اكبر برقعى قمى
129
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
و الفقر و متوفّى 1030 . و مانند : فرزندش شيخ زين الدّين بن محمّد بن حسن بن زين الدّين جبعى در شمار اديبان و فقيهان و محدّثان و استاد شيخ حرّ عاملى و صاحب ديوان شعر و متوفّى 1062 . و مانند : فرزند ديگرش شيخ علىّ بن محمّد بن حسن بن زين الدّين جبعى در شمار فقيهان و اديبان و صاحب كتاب الدر المنظوم من كلام المعصوم و كتاب الدر المنثور من المأثور و غير المأثور و غير اينها و متوفّى 1103 . و مانند : شيخ بهاء الدّين محمّد جبعى و پدرش عزّ الدّين حسين بن عبد الصمد جبعى حارثى كه هر دو در حارثى بيايند . جبله : با فتح اوّل و دوّم و سوّم به معنى رو ، نيرو ، طبيعت ، ريشه ، نام جمعى است از جمله : جبلة بن ايهم آخرين ملوك غسّان . « 1 » جبلى : با فتح اوّل و دوّم منسوب است به جبل به معنى كوه و عربان شهرها و ديها كه در دامنهء رشتهكوهها افتادهاند جبل خوانند ، از جمله : جبل لبنان كه به جبل عامل نيز مشهور است و ساكنان شهرها و قريههاى آنجا را جبل عاملى و نيز عاملى و نيز جبلى گويند . و از جمله : شهرها و ديهاى عراق عجم كه به بلاد جبل پيشتر مشهور بودند و ساكنان آنها را نيز جبلى گفتند . و بايد دانست كه افزون از جبلى بايد نام شهر و قريه را نيز برد همچنان كه عبد اللّه ابن جهضم جبلى همدانى نويسند و يا عبد العزيز بن صالح جبلى بروجردى و بر اين قياس باشد ساير نسبتها و گرنه در نسبت درست دانسته نگردد و نيز همان عمل را در مورد نسبت به جبل عامل كنند و گويند جبعى ، جبلى و يا عاملى و ميسى عاملى و يا جبلى . و نيز منسوب است به جبل هرات و ابو سعد محمّد ابن ديسق جبلى هروى از محدّثان عامّه و متوفّى 520 . و نيز عبد الواسع جبلى كه در غرجستان از مادر بزاد و در هرات زيستن گرفت و در سلك شاعران توانا افتاد و سلطان سنجر سلجوقى و بهرام شاه غزنوى را ستود و قصايد و غزليّات نظم كرد و اشعار ملمّع را نيكو به رشته كشيد و در سال 555 درگذشت بدان منسوبند و اين ابيات نمونهء طبع تواناى اوست : معدوم شد مروّت و منسوخ شد وفا * زان هر دو نام ماند چه سيمرغ و كيميا شد راستى خيانت و شد زيركى سفه * شد دوستى عداوت و شد مردمى هبا هر عاقلى به زاويهاى مانده ممتحن * هر فاضلى به داهيهاى گشته مبتلا و آنكس كه گويد از ره دعوى كنون همى * كاندر ميان خلق مميّز چو من كجا ديوانه را همىنشناسد ز هوشيار * بيگانه را همىبگزيند بر آشنا عاليست همّتم به همهوقت چون فلك * صافيست نسبتم به همه نوع چون هوا بر همّت من است سخنهاى من دليل * بر نسبت منست هنرهاى من گوا هرگز نديده و نشنيده است كس ز من * كردار ناستوده و گفتار ناسزا در پاى جاهلان نه پراكندهام گهر * وز دست سفلگان نپذيرفتهام عطا اين فخر بس مرا كه نديده است هيچكس * در نثر من مذمّت و در نظم من هجا
--> ( 1 ) - و نيز جبلة بن الحجّاج الكوفى ، شيخ طوسى او را در شمار رجال شيعه آورده وى از جعفر بن ابى جعفر از عكرمه روايت كند . ابن حبان او را از ثقات دانسته است ( لسان الميزان : 2 / 95 ) .